سيد محمد على ايازى

351

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

احاديث شيعى ، مضامين فراوانى از اين دست وجود دارد كه « ظاهر قرآن ، زيباست . باطن آن ، ژرفِ ناپيداست . عجايب آن ، سپرى نمىگردد و غرايب آن به پايان نمىرسد » « 1 » يا اين كه قرآن ، به زمان و مردم معينّى اختصاص ندارد و اين كتاب ، تا روز قيامت ، در هر زمانى ، نو و براى همهء مردمان ، تَر و تازه است . « 2 » واژهء تأويل ، در قرآن ، هفده بار به كار رفته است و تنوّع كاربرد اين واژه در قرآن ، آن را در كانون مباحثات لغت‌شناسان و مفسّران قرار داده است كه ذكر آن ، مجالى وسيع مىطلبد . « 3 » امّا در بيان نسبت بين تفسير و تأويل ، بايد توجّه شود كه فارغ از تطوّر و مراحلى كه در سير دانش تفسير ، ميان تأويل و تفسير و فرق ميان آنها وجود داشته است و با توجّه به نظريات متفاوتى كه در هر يك از اين مراحل در اين زمينه وجود داشته است ، در عين حال ، تفسير در معناى اصلى خود كه كشف القناع و پرده‌بردارى از معناى پنهان لفظ است ، باقى مانده است ؛ ولى اصطلاح تأويل در برابر تفسير در سير تاريخى خود ، فراز و نشيب مىيابد و در نظرگاهى قابل دقّت ، تأويل ، تفسير معنا ( در برابر تفسير لفظ ) و تجسّم بخشيدن به كلام و تعيين مصداق و لباس پوشاندن به مفهوم عام لفظ و تعيين فضاى حاكم بر معنا ، تعبير مىشود . به نوعى مىتوان گفت كه ما ، يك حوزهء مفهوم داريم و يك حوزهء مصداق . حوزهء تفسير ، حوزهء مفهوم است و حوزهء مصداق ، قلمروِ تأويل . تفسير ، تفسير لفظ است ؛ ولى تأويل ، تفسير معنا در خارج است . « 4 » به عبارت ديگر ، اگر تعريف پيشنهاد شده از سوى نويسندگان كتاب روش‌شناسى

--> ( 1 ) . نهج البلاغة ، خطبهء 18 ؛ نيز : الكافى ، ج 2 ، ص 599 ( به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله ) . ( 2 ) . ر . ك : دانش‌نامهء جهان اسلام ، ج 6 ، مدخل « تأويل » . ( 3 ) . براى نمونه ، ر . ك : همان جا . ( 4 ) . براى تفصيل بيشتر ، ر . ك : « مبانى و روش‌هاى تفسيرى » ( جزوهء درسى ) ، ص 7 - 10 .